تبليغاتX
نهایت
يه روز يه باغبونی ، يه مرد آسمونی
نهالی كاشت ميون باغچه مهربونی


می ‌گفت سفر كه رفتم يه روز و روزگاری
اين بوته ياس من می مونه يادگاری

هر روز غروب عطر ياس تو كوچه‌ها می‌پيچيد
ميون كوچه باغا ، بوی خدا می ‌پيچيد

اونايی كه نداشتن از خوبیا نشونه
ديدن كه خوبی ياس ، باعث زشتيشونه

 
عابرای بی‌احساس پا گذاشتن روی ياس
ساقه‌هاشو شكستن آدمای ناسپاس

ياس جوون برگرفت ، تكيه زدش به ديوار
خواست بزنه جوونه ، اما سر اومد بهار


يه باغبون ديگه شبونه ياس رو برداشت
پنهون ز نامحرما تو باغ ديگه‌ای كاشت

هزار ساله كوچه‌ها پر ميشه از عطر ياس
اما مكان اون گل مونده هنوز ناشناس

شعر از شادمهر عقیلی(artist )

لابد همه شنیدین

خیلی زیباست

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 3:5  توسط لیلا | 

   صدای هق هق من ، ميون تاريکی شب


   صدای شکستنه ، صدای سرد مردنه


   صدای دور شدن پای من از کوچه ی تو


   آخرين حرف منه ، صدای جون سپردنه

می دونم نا خواناست ولی.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 22:18  توسط لیلا | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1384ساعت 4:25  توسط لیلا | 
 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم خرداد 1384ساعت 1:38  توسط لیلا | 
elika dooset daram
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 2:12  توسط لیلا |