تبليغاتX
نهایت
خدايا!همه ي اميدم را در لحظه ي با تو بودن مي يابم؛آن لحظه که چشمانم از نبودن تو از حس نکردن تو خيس مي شوند آن لحظه که دست هايم وجود بي انتهاي تو را در اعماق ثانيه ها درک مي کنند تو را همراه هميشگي خودم حس مي کنم.
باران را بهانه ي عشق و بهار را بهانه ي صميميت و دوستي ميدانم و به خود مي بالم که براي دوست داشتن تو براي با تو بودن براي در آغوش گرفتن انوار طلايي خوبي هاي تو بهانه اي نمي خواهم اي مهربان ترين همراه!

 

 

بر گرفته از بلاگ رویا در پرشین لاگ

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 3:0  توسط لیلا |