تبليغاتX
نهایت
تازه شو تازه مثل همين ترانه
فکر جنگل باش اگه باغ تو سوخته
فکر شاعر گرسنه باش همونکه
حتي يک غزل به شيطون نفروخته
فکر نو کردن شب باشو سپيده
فکر دستي باش که دنبال کليده
فکر دستي که رو چهل ستون ابري
دوباره خورشيد بي حجاب کشيده
 
اي بنازم عاشقا رو
که هنوز طلايه دارن
که هنوز حافظ شعرن
همه از جنس بهارن
 
نگو.... قحط نور اينجا
عاشقامون خود نورن
براي دلتنگي تو.......
همشون سنگ صبورن
 
و امروز
 
پاييز با زيبائي هاي فراوان
و مهر
 
با شورو حال فراوان
 
مهر.......
 
۲ مهر........
 
روز تولد من.....
مي خوام امروز همه ي غم ها و غصه ها رو فراموش کنم.
 
و جشني بر پا کنم
 
جشني از جنس پاييز!
 
 
 
پاييز هيچ حرف تازه‌اي براي گفتن ندارد
با اين همه
از منبر بلند باد
بالا که مي‌ رود
درخت‌ها چه زود به گريه مي‌افتند!!
 
بک سال بزرگتر شدم
سالي که با خاطراتش هميشه و همه ي دقايق اون رو به ياد ميارم.
سالي که با گم شده ها آغاز شد!
گمشده هايي که خودشون هم به دنبال من بودن
نمي دونم من پيداشون کردم يا اون هامن رو...
 هنوز سايه خاطراتش رو سرم سنگيني ميکند
زيبا بود.....آنهايي که هنوز هم در پس چهره ي دنيا مرا دلتنگ ميکنند!
پرشين بلاگ ...... جايي که خود را شناختم.....تنهايي هايم زيباتر شد
اندازه يه دنيا حرف دارم واسه گفتن.... ولي واقعا از کجا شروع کنم؟!
وقتي که با خودم فکر ميکنم که چي شد که وبلاگ نوشتن رو شروع کردم....
وقتي که همه خاطرات اين مدت رو با خودم مرور ميکنم.... با احساس هاي تازه اي آشنا ميشم.
 
مريم ،دختر مشرقي و حکايت يه روز ، يه خاطره ، يه حس...بلاگش ابن طوري شروع ميشد اولين کسي که تو پرشین بلاگ شناختمش اوکه باور کرده بود نهايت انتها نداره...
I don't need your sympathy, Now I'm strong enough to live without you .... نوشته بود
ولي من ..........
باید اعتراف کنم خیلی دوستش دارم
 
اليکا(رويا) همدمم در پرشين لاگ  کسي که.....پر شور ومهربان هست...کسي که نبودش چهره ي پرشين بلاگ رو غمگين ميکرد
وقتي باهاش حرف ميزدم ديگه غم و غصه ها خودشون رو غريبه حس ميکردن
خواهر گل خودم هستی.
 
 
 
 
نرگسي ،از خوبي هاش هرچي بنويسم کمه نرگسي رو ميتونم اين طوري توصيف کنم
سنگ صبور، مهربان .....سرشار از احساس ،احساسي که به من آرامش ميداد آرامشي که از وصفش ناتوانم
 
ققنوس شعرم
 
با تو
 
زاده خواهد شد
آنگاه که مرا
از خاکستر اندوه برگيري
نازنين ...
 
ن . م
 
 
مهربونم از تو ممنون
 
 
اميد،.........خداوندا ، مرا مثل بودا در غربت رنگها و صدا ها بسوزان و خاکسترم را بر سر خاک مُرده بپاش. به آقاي شب هم بگو خطر رفع شد ، من مُرده ام
بهم میگفت:
خودت رابا شادي آشتي بده
تا وقتي هستي
تا وقتي زنده اي
قدر زندگي رو بدون،لحظه به لحظه...
نبايد تسليم بود، هرچند که حريفت مرگ باشه!
نباید، قلبم رو به سیاهی ها عادت بدم
 شادی رو خودم باید تو زندگیم به وجودبیارم
از تو ممنونم هميشه
کامنت هاتون برام هميشه خیلی مهم بود
منتقدانه و پر روحيه....
 
Nederland
 
   داداش آرش مهربون و هنر مندم که پست هات کم بود ولي با همه فرق ميکرد
البته کارهات به زيبايي کار هاي من نبود!
داداشي که هميشه بهم اميد ميداد نمي ذاشت کمبود داداش رو احساس کنم
صبور و با محبت کسي که هميشه من رو شرمنده ميکرد
گاهي اوقات که خيلي دلتنگ ميشدم
و رنگ چشمانم سکوت ميکردم تو...............(گفته بودي ازين نقطه چين ها بدت میاد)
نهايت رو ميشه توو کارهات پيدا کرد.
 
اگر ما نخواهيم، حتي دخالت سنگ ، سكوت شيشه را نخواهد شكست.
 
بوف تنهايي، مهسای عزیزم
 هو...
عاشقي جرم قشنگي است.در انکار مکوش
مهربان، تو هستی که راز عشق مرا میدانی
 
پرنده هی پرنده بی پروا
 در پی آن فوج گمشده بر مه , آشیانه مساز!
 من ساختم ...
باد آمد و همه رؤیاها را با خود برد!
 
 
خراباتي،يه خواهر بي نظير ودلسوز
کسي که مثه بارون زلال وپاکه
يادت باشه مثل اون باری که به مولود تبریک گفتی به من  نگي!
 
 
پائيزان، الهام  
من هم مثه تو عاشق پاييزم
عاشق پاييز بودن رو از تو ياد گرفتم خواهر گلم
در وسعت آبي آسمانت، موج موج آرامش ديدني است
وقتي به ميهماني تو مي آيم دستانم در قنوت آسماني نردباني است اي مهربان
تا دلم را به هواي جاودانگي بسپارد
بگو باران ببارد
 
For me
آفتاب رخت بسته است
بند رخت و شب بهم پيچيده
گل خمانده ساقه در گلدان
سر بر ميز ميسايد...
 
pinky
پينکي عزيز، شما وبلاگ نويسي رو تو ماه مهر شروع کردي وقتي براي وب لاگت جشن تولد گرفتي من رو هم حتما دعوت کن
امسال هم براي کيک تولدت شمع نمي گيري
 
مي دونم که  دوست نداري شمع تولد پينکي آب بشه!!!
از همين حالا بهت تبريک ميگم ...
 
تنهايي ، عاشق رسيدن به انتها........
 خيلي بهم کمک کردي  از تو خيلي ممنونم هميشه با نظراتتون من رو خوشحال ميکردين
 
شايان،اوج آسمان عشق
درصحرا قدم زنان بدنبال گلي ميگشتم
آن هم گل رز براي...  
آفتاب ديگر آن سوزندگي را که بايد نداشت
بادي هم نمي وزيد
ناگهان چشمه اي را ديدم به کنارش که رفتم
پر از گلهاي رز سرخ بود
سراب نبود
از توياد گرفتم که ميشه توو صحرا هم گل رز پيدا کرد ...
 
وقتی تو تنهایی خودم فکر میکنم
تک تک لحظاتی که با شما بودم رو به یاد می آرم ...
 
سارا که تازگی ها بهم سر زده و هردو تنهایی رو خیلی دوست داریم 
 سان جون سوزنده تر از خورشید نوشته هاش بی آلایش و زیبا و صمیمی......
کسری پيرو هنرمند که همیشه از کارهاش لذت میبردم
رفتن،رفتن،هميشه رفتن؛نهايت هر آمدنيست وآمدن،آمدن،هميشه آمدن؛ سر آغازهررفتنيست...
 
. شاپري..همیشه بچه های بلاگ رو شاد میکرد،
 
شراره غزیزم،با تو بوي کاهگل و خاک؛ عطر کوچه هاي نمناک زنده ميشه....
 عشق به اندازه ی کافی وجود دارد.....
 
عسل،فقط يک جمله، گاهي يک جمله، موثرتر از هزار نسخه است :دوستت دارم
 
  سپیده جوندوستت دارم؛دوستم داشته باش
 
دختر بارونی که مثل بارون با طراوت و پاک هستش،
 
 مولود زير آسمان خدا...که میگفت: کاش در دهکده ی عشق فراوانی بود
 
تدائی ،فاطیما،مهتا ، صهبا، رود خونه که نمی دونم کتابشون رو چاپ کردن یا نه؟
 
نیما_ق  یادمه نوشته بودید...... دلم ميخواد قبل از اينکه خالي از هر احساسي بشم پرواز کنم و با بينهايت يکي بشم........ بهترین آرزو ها......  
 
وخیلی های دیگه که وقتی با اونها آشنا می شدم نا امیدی به خودش اجازه نمی داد به دلم وارد بشه...
اگه عزیزی رو از قلم انداختم من رو ببخشه  وحتما بهم بگه .خیلی ها که........ فرصت آشنایی با هاشون کم بود.
 
و در آخر هم .......................................
 
 
نهایت...
 
پرشين لاگ با همه ي خاطرات شیرینش که وقتی بهشون فکر میکنم دلتنگ میشم وپر از بغض، ...............تموم شد.
 
حالا که فکرشو ميکنم ميبينم چقدر با سال پيش فرق کردم.....
 از لحاظ فکري خيلي بيشتر رشد کردم....
خيلي از افکار جديد رو ياد گرفتم....
و همه و همه ي اينا رو مديون شما دوستانم هستم....
باور کنين که از حرفها و نظرهايي که خوندم يه عالمه افکار خوب و با ارزش پيدا کردم....
 باورهايي که تنهايي نمي تونستم بهشون برسم.... افکار قشنگي که شما به من انتقال دادين...
 از همتون يه دنيا ممنونم.... لطفتون رو هيچ وقت فراموش نمي کنم...
 باورهاي قشنگي که از شما دارم هميشه بهترين خاطراتي هست که پايدار تو ذهنم ميمونه.... چيزي نيست که زود از بين بره....
و اين همون ارزشي هست که خوبي داره..... از همه کمک هاتون.... راهنمايي هاتون....خوبيهاتون... مهربوني هاتون....
 و دوستيتون يه عالمه ممنونم..... حالا ديگه جزيي از شخصيت من.... باورهاي من.... افکار من.... شکل گرفته از باورهاي خوب و قشنگ شماست....
پس شما يه هديه هميشگي بهم دادين.... از هديه ارزشمندتون يه دنيا ممنونم.
 
در آخر
چند روزی نیستم
اگه به هفته و ماه هم رسید از دستم دلخور نشید!
 
فقط
فقط...
برام دعا کنید.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 22:32  توسط لیلا |